خرید بک لینک
از خواب که بیدار شد'افتاب دست و پایش را از اطاق جمع کرده و داشت از پنجره بیرون میرفت.بالشت زیر سرش از عرق خیس شده بود.بلند شد و از یخچال بطری اب برداشت و لیوان اب را تا ته سر کشید.ابی به صورتش زد و دکمه کامپیوتر را فشار داد.همینکه صفحه کامپیوتر باز شد چراغ چشمک زن مسنجر را دید.برادرش مهدی تماس میگرفت.مهشید با خودش فکر کرد امروز زودتر تماس گرفته.مهشید چند ماهی بود که تا اماده شدن اپارتمانشان'در خانه پدر زندگی میکر.مهدی هم که مدتها بود همسر و فرزندانش در کشور دیگری زندگی میکردند'به تنهایی در شهری دیگر زندگی میکرد.شهری که نوشین و زهره 'دو خواهر دیگرشان هم در انجا زندگی میکردند. مهشید روی شروع

برچسب: اخرین,روز, نویسنده: کیارش کریمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:20

چند سالی هست که وبلاگ مینویسم.کامنترهای وبلاگ خواه ناخواه محدودیت هایی برای کامنت گذاشتن دارند.نویسندگان وبلاگ هم تقریبا با یک سری محدودیت ها مواجه هستند.اما گروههای تلگرامی و ف.ی.س.ب.و.ک. و اینستاگرام فرق میکند.بعضی کامنت ها واقعا برایم جالب است.: خانمی متنی نوشته و گلایه از بی مهری روزگار و کم رنگ شدن عاطفه ها.بعد بنده خدایی کامنت گذاشته که :ان فنجان چایی که روی میزت گذاشته بودی از کجا خریدی!؟ یکی دیگر در مورد وضعیت کودکان کار نوشته'باز بنده خدایی کامنت گذاشته که: اون گوشه عکس یک کاسه اش هست.میشه دستور پخت اون اش را بنویسید؟ رئیس مثلا کارگزینی فلان سازمان گروهی تشکیل داده و ذکر کرده که فقط س

برچسب: برخوردها,فضای,مجازی, نویسنده: کیارش کریمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:20

سالهایی که شاغل بودیم'در سا عت ناهار'همکاران که اکثرا هم از خانمها بودند'از وضع زندگیشان حرف میزدند.درد دل میکردند'مشورت میگرفتند و گاه مقایسه میکردند.هر کس لباس نویی میخرید'دیگران خبردار میشدند.اگر لباس اداری بود که در اداره پوشیده میشد و بقیه میدیدند.لباسهای ساده را هم گاه بهم نشان میدادند.از اینکه برای فرزندانشان چه خریده اند'همسرشان چه خریدی داشته یا حتی خریدهای مادر شوهر و خواهر شوهر و خواهر هم صحبت میکردند.اکثرا در سال دو سه دست مانتو شلوار و دو کیف و کفش برای اداره میخریدند. از نحوه مدیریت خانه همدیگر هم کم و بیش خبر داشتند.میدانستند که خانم میم. اهل خرید خانه نیست.خانم دال خریدهایش را

برچسب: اداب,این,روزها, نویسنده: کیارش کریمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:20

دو سه هفته قبل یکی از اشناهاتماس گرفته بود.صدایش پر از بغض بود.بعد از احوالپرسی' ناگهان به گریه افتاد. معلوم شد که یکی از همدوره ای های دانشگاه عکس های دوران جوانی ایشان و عده ای دیگر را در پیج خودش منتشر کرده.عکس مربوط به اوایل دهه پنجاه بوده و با لباسهای بالای زانو و بقول معروف بی حجاب و در اردویی دانشجویی و مختلط. اسم و فامیل اکثر دانشجوها هم ذکر شده.خانواده همسر این خانم هم فعلا شدیدا پابند مسائل مذهبی هستند و خود این خانم هم یکی دو سال بعد از فراغت از تحصیل تحت تاثیر یکسری مطالعات محجبه شده بوده.خلاصه که ناراحتی شدیدی پیش امده و همسرش شاکی بوده که چرا با ادم هایی که بی جنبه هستند و حفظ

برچسب: حریم,خصوصی, نویسنده: کیارش کریمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:20

صفحه بندی